
خدمتگزاري
اي خداي بزرگ و هستي بخش
اي كه هستــي در جهان يكتا
دل ما شـد ز نور تو روشــــن
اي جهــــان آفرين بــي همتا
كوه و ابـر و ستـاره و دريـــا
ماهيــان و پرنـدگان قشـــنگ
ماه و خورشيد و آسمان بلند
همه گلهاي خوب و رنگارنگ
آتش و باد و خاك و آب و گياه
باغهاي پر از گـــل و زيــبا
چشمههاي هميشــه جوشنده
لالـههاي شكفــته در صحرا
آفريدي تو در جــهان همه را
اي كه هستي بزرگ و پاك و رحيم
ما همه ياري از تو ميخواهيم
اي خداوند مهـربـــان و كــريـم
| نغمه های زیبا |
|
زیباترین صدای هستی را می شود از آن خود کرد، نغمه های خوشایندی که ذهن و افکار را به نوازش می گیرند، به کسانی تعلق دارد که واژگانشان سرشار از کلمات پرمحبت است. خاطرات همواره جاودان می مانند و لحظه هایی فراموش نمی شوند که در آن جملات محبت آمیزی وجود خسته ما را به نوازش نشسته است. صداهایی در گوش ما همواره طنین می اندازد که پر از محبت بوده اند. زیباترین نغمه گیتی از آن ما خواهد بود، به شرط آنکه این نکته را باور کنیم، اگر بدانیم صدای ما، نغمه ای است که از درون ما برمی آید، اگر ایمان بیاوریم که این نعمت به همه ارزانی شده است، آنگاه می توانيم زيباترين صدا را از آن خود كنيم ؛ صدايي كه همواره در يادهاخواهدماند. |
الهـي سـيـنهاي ده آتـــش افروز در آن سينه دلـي و آن دل همــــه سوز
كرامت كن درونـي درد پرورد دلـي در وي ، درون درد و بـرون درد
هر آن دل را كه سوزي نيست دل نيست
دل افـسـرده غير از آب و گـل نــيــسـت


اى آن كه رحم مىكنى بر آن كه بندگان بر او رحم نمىكنند
و اى كسى كه مىپذیرى كسى را كه شهرها نمىپذیرندش،
و اى كسى كه اهل حاجتمندان خود را خوار نمىكنى،
و اى كسى كه اصراركنندگان را ناامید نمىنمایى،
و اى كسىكه دست ردّ بر سینه توقعداران نمىزنى،
و اى كسىكه پیشكش بىمقدار را مىپذیرى، و كمترین كارى را كه برایت كنند سپاس مىنهى،
و اى كسى كه عمل اندك را قدر مىنهى، و مزد بزرگ بر آن مىپردازى،
و اى كه هر كس به تو نزدیك گردد به او نزدیك مىشوى،
و اى كسىكه هر كه را از تو روى گرداند به حضرتت فرا مىخوانى،
و اى كسى كه نعمت خودرا تغییر نمىدهى، و به انتقام شتاب نمىورزى،
و اى كسى كه نهال خوبى را بهبار مىآورى تابیفزایى، و از بدى درمىگذرى تا آن را ناپدید نمایى، آرزوها پیش از رسیدن به نهایت كرمت با حاجات روا شده بازگشتند، و ظرفهاى طلب به فیض
بخششت لبریز شدند، و اوصاف به كنه وصف تو نرسیده از هم گسیختند،
پس بدون شك برترىِ برتر از هر برترى مخصوص توست، و جلال امجد بر هر جلالى ویژه توست


«شب قدر» واژهای قرآنی است. این شب در قرآن، در سوره قدر، با صفت «مبارکه» یاد شده و بهتر از هزار ماه دانسته شده است. « انا انزلنه فی لیله مبارکه، لیله القدر خیر من الف شهر »
(ما قرآن را در شب مبارک فرو فرستادیم. شب قدر از هزار ماه برتر است.)
در شب قدر، همه امورات عالم اندازهگیری میشود و به تصویب حجت خدا در هر زمان میرسد. دقیقاً معلوم نیست شب قدر کدام شب است؛ گروهی آن را در طول سال محتمل میدانند و گروهی در ماه رمضان، گروهی یکی از 12 شب آخر این ماه و گروهی یکی از شبهای بیست و یکم، بیست و سوم و نوزدهم ماه رمضان را شب قدر میدانند. شیعیان نیز عموماً شب بیست و سوم را شب قدر میدانند.
این شب دارای اعمال فراوانی است که در کتب دعایی مذکور است. خوابیدن در شب قدر مذموم و شبزندهداری در آن مستحب است.
بنا بر روایات، روز قدر هم به اندازه شب قدر ارجمند است. دعا و استغفار در شب قدر، وظیفه دانسته شده است و رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بر دعا در آن و طلب عافیت از خداوند تأکید فرموده است.
منابع:
المیزان، ج 18، ص 138 - مفاتیح الجنان اعمال شبهای قدر.
اگر انسان به آثار معجزهآسای راستگویی پی برده باشد بیشتر شیفتهی راستگویی میشود و راستگویی را جزئی از برنامههای زندگی خود قرار میدهد.
نخستین تأُثیری که صدق و راستی از خود به یادگار میگذارد مسأله جلب اطمینان و اعتماد در همکاریهای دستهجمعی است.
میدانیم که اساس زندگی انسان کار گروهی است و هنگامی کار گروهی امکان پذیر است که افراد گروه نسبت به یکدیگر اطمینان داشته باشند و اطمینان در صورتی حاصل میشود که صداقت و امانت در میان افراد گروه حاکم باشد.
مثلاً سیاستمداری که یک یا چند بار به مردم دروغ گوید به سرعت نفوذ و اعتماد خود را در میان مردم از دست میدهد.
به این ترتیب میتوان گفت :
1- پایه و اساس هرگونه پیشرفت معنوی و مادی در اجتماع اعتماد متقابل برخاسته از صدق و راستی است.
2- صداقت و راستی به انسان آبرو و شخصیت میدهد در حالی که دروغ مایه رسوایی و بیآبرویی است.
3- صدق و راستی و امانت به انسان شجاعت و شهامت میبخشد در حالی که انسان دروغگو و خائن همیشه در ترس به سر میبرد چرا که شاید دروغ و خیا نت او نمایان شود.
4-راستگویی انسان را از بسیاری از گناهان نجات میدهد چرا که میداند اگر خلافی انجام دهد به گناه خود اعتراف میکند پس گرد گناه نمیرود .
5- صدق و راستی بسیای از مشکلات را از بین میبرد و راه رسیدن به مقصد را آسان میکند مثلاً حجم پروندههای حقوقی به حداقل میرسد.
گفتی که به احتـــرام دل باران باش باران شــــدم و به روی گل باریدم
گفتـــــی که ببوس روی نیـــــلوفر را از عشق تو گونه های او بوسیدم
گفتیکه ستاره شو دلی روشن کن من همچــــو گل ستاره ها تابیدم
گفتی که برای باغ دل پیچــــک باش بر یاســـمن نگــــاه تـو پیچیــــدم
گفــتی که برای لحظه ای دریا شــو دریا شـــدم و تــرا به ساحل دیدم
گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش مجنـــون شدم و ز دوریت نالیــدم
گفتی که شـــکوفه کن به فصل پاییز گــــل دادم و با ترنــمت روییـــدم
گفــــتی که بــیا و از وفایـــت بگــــذر از لهجــــه بی وفایــیت رنجیــــدم
گفتـــــم که بهانه ات برایم کافیست معــــنای لطیف عشق را فهمیدم
تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهوونه ی هر عاشق واسه زنده بودنی
تو امید انتظاری تو دلای ناامید
مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید
چه غریبونه گذشتند جمعه های سوت و کور
هنوز اما نرسیدی ای تجلی ظهور
با تو ام، با تو که گفتی، تکیه گاه عاشقایی
میدونم یه دنیا نوری، ساده ای، بی انتهایی
مث لالایی بارون، تو کویر بی صدایی
تو خود عشقی، میدونم، ناجی فاصله هایی
تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهوونه یه هر عاشق واسه زنده بودنی
تو امید انتظاری تو دلای ناامید
مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید
عمریه دلم گرفته گله دارم از جدایی
غایب همیشه حاضر تو کجایی، تو کجایی
خانهتکانی
خانهتکانی از دیگر آئینهای نوروز است. ده پانزده روز مانده به نوروز (سال نو)خانه تکانی شروع میشود. در این آئین، همه وسایل خانه گردگیری و شستشو میشود و پاک و پاکیزه میگردد.
چنان زوایای خانه را میروبند که اگر تا یک سال دیگر هم آن زوایا از چشم خانم خانه پنهان بماند یا فرصت پاکیزه سازی آنها به دست نیاید، قابل تحمل باشد.
وسواس برای این پاکیزه سازی تا به حدی است که در و دیوار خانه اگر نه هر سال، هر چند سال یکبار نقاشی میشود.
پس از خانه تکانی، نوبت سبزه کاشتن میشود. مادران حدود یک هفته مانده به نوروز، مقداری گندم و عدس و ماش و شاهی در ظرفهایی زیبا میریزند و خیس میدهند تا آهسته آهسته بروید و برای سفره نوروزی آماده گردد.
کاری که پس از شکل گیری روشهای جدید ارتباطی مانند نامهنگاری، یا شکل جدیدتر آن نامههای الکترونیکی رواج یافته، ارسال کارت شادباش است؛ یک هفته پیش از آغاز سال نو، زمان ارسال کارتهای شادباش فرا میرسد، فرستادن کارت شادباش برای همه دوستان و آشنایان، و اقوامی که در دیگر کشورها یا شهرها زندگی میکنند، البته کاری پسندیدهاست، امروزه و بعد از رواج تلفن بیشتر به یک تلفن برای گفتن تبریک سال نو پس از تحویل سال بسنده میکنند.
دید و بازدید رفتن تا پایان روز ۱۲ فروردین ادامه دارد. اما معمولاً در همان صبح نوروز به دیدن اقوام نزدیک، مانند پدر و مادر، پدر بزرگ و مادر بزرگ، پدر و مادر زن یا شوهر، عمه، عمو، خاله، دائی و... میروند.
روزهای بعد نوبت اقوام دورتر فرا میرسد و سر فرصت به دیگر اقوام و دوستان سر میزنند و دیدارها تازه میکنند. حتی اگر کسانی در طول سال به علت کدورتهایی که پیش آمده از احوال پرسی یکدیگر سر باز زده باشند، این روزها را فرصت مغتنمی برای رفع کدورت میشمارند و راه آشتی و دوستی در پیش میگیرند.
از آنجا که در ایران مدارس در ایام نوروز تا ۱۳ فروردین تعطیل است، فرصت خوبی برای سفر کردن به دست میآید. پس گروه کثیری از مردم به شهرهای دیگر و نقاط خوش آب و هوا ی کشور که در ایام نوروز از آب و هوای معتدل برخوردار است، سفر میکنند. اما این سفرها نیز خالی از دید و بازدید نیست. مردم به دیدار یکدیگر میروند و دیگران را به شام و ناهار دعوت میکنند. سفرهای زیارتی نیز که از دیرباز مرسوم بوده، همچنان رونق دارد. به این معنی که عده زیادی شب عید به مشهد میروند و پس از یکی دو روز به خانه و کاشانه خود باز میگردند.
اغلب مردم، روز اول عید نوروز سبزی پلو و ماهی، کوکو سبزی و آش می خورند. اگرچه غذاهایی دیگری نیز رواج دارد. برای مثال آذربایجانیها روز اول عید نوروز دلمه(Dolma)و آش ماست میخورند.کردهاهم روز اول عید خورشت قورمه سبزی می خورند.
آداب و سنن مربوط به نوروز در گذشته بیش از امروز بودهاست.
تا چند دهه پیش در برخی نواحی ایران، نوروزی خوانی مرسوم بودهاست. در گیلان و مازندران و آذربایجان، از حدود یک ماه پیش از فرارسیدن نوروز، کسانی در روستاها راه میافتادند و اشعاری در باره نوروز میخواندند. اشعاری که بنا بر تعلقات مذهبی شیعیان با مضامین مذهبی آمیخته بود و ترجیع بند آن چنین بود:
باد بهاران آمده، گل در گلستان آمده / مژده دهید بر دوستان، ...
این پیکهای نوروزی در مقابل نوروزی خوانی از مردم پول یا کالا میگرفتند و سورسات نوروزی خود را جور میکردند.
تا چهل پنجاه سال پیش به راه انداختن «میر نوروزی» نیز یکی از آئینهای رایج بودهاست. داستان میر نوروزی این است که در پنج روز آخر سال اداره و فرمانروایی شهر را به فردی از پائینترین قشرهای اجتماعی میسپردند و او نیز چند تن از مردم عوام را به عنوان خدم و حشم و عامل خود انتخاب میکرد و فرمانهای شداد و غلاظ علیه ثروتمندان و قدرتمندان میداد.
آنها نیز در این پنج روز حکم او را کم و بیش مطاع میدانستند و تنها در موارد پولی به چانه زدن میپرداختند. پس از آن پنج روز نیز میر نوروزی مطابق سنت از مجازات معاف بود و هیچ کس از او بازخواست نمیکرد که چرا در آن مدت پنج روز چنین و چنان کردهاست.
حافظ در این بیت به عمر کوتاه آدمی، عمر کوتاه گل و عمر کوتاه سلطنت میر نوروزی اشاره دارد:
|
سخن در پرده میگویم چو گل از غنچه بیرون آی |
|
که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی |
صلِ علی محمدٍ و آله محمد
هستِ هستی و کائنات ز مقدمِ وجودِ تو
مستی مستِ نگاه آن دو چشمِ پر زِ جودِ تو
شمس و شموس عالمین، امین دین، شه زمان
عشق عاشق فقط به عشقِ روی تو شده عیان
طراوات روحِ خستگان، کمال دین، بهارِ ما
ای بهترینِ بهتران، فقط تویی نگارِ ما
قلبِ عالم نشسته پای جام و آن سبوی تو
افتاده عمرِ خاکیان به پیچ و تابِ موی تو
محمد یا محمد محمد
طبیبم حبیبم خمِ گیسوی احمد
نیازم نمازم گلِ روی محمّد
قرار گذاشته این دلم سر کوچهی می فروشا
قدم نهاده جان و تن، محلّهی حلقه به گوشا
چرا همه فرشتهها واسه دلِ مستم میمیرند
دلم رو دست میبرند، می بوسن و در بر میگیرند
برای این که دلبرم یه نگارِ ابرو کمونه
نگارِ من محمّدِ که جدّ صاحب زمونه
دیونه گشته این دلم دیونهی مدحِ محمّد
می میزنم ز جام حق به نیّت ابروی احمد
امشب دلم دل دیگه نیست یه قابِ عکسِ تو سینه
رفته مدینه جای خود گذاشته عکسِ مدینه
امشب شبِ تولدِ محمد بن عبدالله ست
پیَمبرِ دینِ خدا، پدر بزرگِ ثارالله ست
جاي بسي تعجب و شگفت است كه آثار دگرگوني اجسام از شهادت
امام حسين (ع) پس از 14 قرن هنوز درگوشه و كنار به چشم ميخورد.
يكي از آنها جاري شدن خون از درخت چنار (زرآباد ) است .
زرآباد يكي از قصبات قزوين و در نزديكي قلعه الموت است كه هر سال
روز عاشورا هزاران نفر براي مشاهده چنار خونبار به آنجا ميروند و روان
شدن خون را از درخت چنار به چشم خود ميبينند. این درخت دركنار
قبرمطهر امامزاده اي مشهور به نام ( علي اصغربن موسيبن جعفر (ع) )
قرار دارد و ظاهرا بيش ا ز ۶۰۰ -۷۰۰ سال از عمرش گذشته است .

تا صورت و پیونـــــد جهـــان بود علی بود
تا نقش زمیـــن بود و زمان بود علی بود
شاهی که ولی بود و وصی بود علــــی بود
سلطان سخـــا و کرم و جـــود علی بود
مسجـــــــود ملایک که شد آدم زعلی شـــد
آدم چـو یکی قبلــــه و معبـــــود علی بود
آن معنی قرآن که خــــــدا در همــــه قرآن
کردش صفت عصمت و بستــود علی بود
جبــــــریل که آمــــــد ز بر خالق یکتــــــا
در پیش محمـــد شد و مقصـــود علی بود
آن قلعه گشـــــــــا که در قلعـــه ی خیــــبر
برکند به یک حملـــه و بگشـــود علی بود
عیسی به وجود امد و فی الحال سخن گفت
آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود
چنــــــــدان که در آفاق نظــر کردم و دیدم
از روی یقین در همه موجـــــود علی بود
این کفـــــر نباشد سخــــن کفر نه این است
تــا هست علــــی باشد و تا بــود علی بود
سِـــر دو جهان جمله ز پیــــــدا و ز پنهان
شمــــــس الحق تبریز که بنمـــود علی بود
( حضرت مولانا )













روزي رسول اكرم ( صلي الله عليه و آله ) فرمود : يا علي خواهي به تو چيزي بياموزم
اگر خلق هفت آسمان و زمين جمع گردند نتوانند به تو آسيبي برسانند ، گفتم : بلي
فرمود : هفت آيه در قرآن است آن را اين گونه بخوان و بر خود بدم ؛ اول از پيش رو .
دوم پشت سر . سوم بالاي سر . چهارم به سوي پايين . پنجم به طرف راست .
ششم به طرف چپ . هفتم بر تمام اعضاء . يا علي هر كس اين هفت آيه را بخواند
يا با خود دارد حق سبحانه تعالي هفتاد بدي را از نامه عمل او دور كند و هفتاد هزار
حسنه در نامه عمل او نويسد و هفتاد هزار قصر در بهشت برايش بنا كند . يا علي هر
كه آن را بخواند يا با خود دارد و به خود دمد اگر نزد امرا و حكام رود البته عزيز ميگردد
اگر چه بر او خشم كرده باشند نرم گرداند و آن هفت آيه اين است :
1 . قلْ لنْ يُصيبَنا اِلا ما كَتَبَ اللهُ لنا هُوَ مَوْلينا وَ عَلي اللهِ َفليَتَوَكَّلِِ المُؤْمِنُونَ *
« سوره توبه آيه 51 »
2 . وَ اِنْ يَمْسَسْكَ اللهُ بضُرّّّ فلا كاشِفَ لهُ اِلا هُوَ وَ إنْ يَمْسَسْكَ بخَيْرٍ
فَهُوَ عَلي كُلِّ شَيْءٍ قَديرٍ * « سوره انعام آيه 17 »
3 . وَ ما مِنْ دابَّةٍ في الاَرْضِ اِلا عَلي اللهِ رِزْقها وَ يَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ
مُسْتَوْدَعَها كُلٌّ في كِتابٍ مُبينٍ * « سوره هود آيه 6 »
4 . اِنّي تَوَكَّلتُ عَلي اللهِ رَبّي وَ رَبِّكُمْ ما مِنْ دابَّةٍ اِلا هُوَ ءاخِذٌ بِناصِيَتِها
اِنَّ رَبّي عَلي صِراطٍ مُسْتَقيمٍ * « سوره هود آيه 56 »
5 . وَ كَأيِّنْ مِنْ دابَّةٍ لا تَحْمِلُ رِزْقها اللهُ يَرْزُقها
وَ إيّاكُمْ وَ هُوَ السَّميعُ العَليمُ * « سوره عنكبوت آيه 60 »
6 . ما يَفْتَحِ اللهُ لِلنّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِكَ لها وَ ما يُمْسِكْ
فَلا مُرْسِلَ لهُ مِنْ بَعْدِهِ وَ هُوَ العَزيزُ الحَكيمُ * « سوره فاطر آيه 2 »
7 . و َ لَئِنْسَألتَهُمْ مَنْ خَلقَ السَّمواتِ وَ الارْ ضَ ليَقولنَّ اللهُ
قُلْ أفَرَءَيْتُمْ ما تَدْعونَ مِنْ دونِ اللهِ إنْ أرادَنِىَ اللهُ بِضُرٍّ
هَلْ هُنَّ كاشِفاتُ ضُرِّهِ أوْ أرادَني بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكاتُ
رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبىَ اللهُ عَليهِ يَتَوَكَّلُ المُتَوَكِّلونَ * « سوره زمر آيه 38 »
منقول از كتاب :گنجهاي معنوي








پروردگارا ، دعايم به درگاه تو اين است :
بينوايي و تنگ چشمي را از دلم ريشه كن ساز و از بيخ و بن بركن ؛ 
اندكي نيرويم بخش تا بتوانم بار شاديها و غمها را تحمّل كنم . 
نيرويي به من ارزاني فرما تا عشق خود را در خدمت وكمك ، ثمر بخش سازم . 
تواني به من فرما كه، هيچگاه چيزي از بي نوايي نستانم و در برابر گســتاخ ومغرور، زانوي دنائت خم نكنم . 
قدرتي به من بخشا تا روح خود را از تعلق به جيفههاي ناچيز روزگار بينياز كنم 
وازهر چه رنگ تعلق پذيرد ، آزادش سازم . 


عید غدیر خم بر شما مبارک باد 





عيد سعيد قربان بر همگان مبارك







هر كه در اين حلقه نيست فارغ از اين ماجراست
گر بزنـندم به تيغ در نظرش بـي دريــــــــغ
ديدن او يك نظر صد چومنش خون بهاســـــــت
گر برود جان ما در طلب وصل دوســـــــت
حيف نباشد كه دوسـت دوستـي از جان ماســت
دعوي عشــــــــّاق را شـــــرط نخواهد بيان
گونــه زردش دليــــل ، نالـــه زارش گــــــــواه
سعدي از اخلاق دوست هرجهبرآيد نكوست
گو همه دشنام گـو كز لب شيرين دعاســـــــت
هر گاه درك كرديم كه توان ما در برابر مشكلي به انتها
رسيده است و نميتوانيم راه درست را بيابيم ،بايد آن
را به خداوند بسپاريم . در اين هنگام حتما پاسخ خدا
را هر چند به شكل نشانهاي كوچك دريافت خواهيم
كرد و زماني كه پاسخ او رسيد نبايد به جا آوردن
شكرش را از ياد ببريم :
"خدايا ، جلال و شكوه از آن توست !"

خدايا، من بسيار سر گردان بودهام .
من بسيار سرگردان و دورافتاده بودهام.
خسته و با كولهباري سنگين،
هر چند لبريز از تقصير و گناه
و مالامال از ضعف و كاستي،
به سوي تو ميآيم! همان گونه
كه هستم. مرا بپذير و آن گونه
كه ميخواهي بساز. مرا بساز،
شكل بده و بتراش چنان كه
موجب شرمساري تو نباشم.
خواست تو را ميپذيرم و شكايتي نميكنم.

سازندهترين كلمه صبر است.
براي داشتنش دعا كن.
سالمترين كلمه سلامتي است.
به آن اهميت بده.
دوستانهترين كلمه رفاقت است.
از آن سوء استفاده نكن.
ارزشمندترين كلمه بخشش است.
سعي خود را بكن.
سازندهترين كلمه گذشت است.
آن را تمرين كن.
پر معنيترين كلمه ما است.
آن را به كار ببر.
عميقترين كلمه عشق است.
به آن ارج بنه.
بيرحمترين كلمه تنفر است.
از بين ببرش.
سركشترين كلمه هوس است.
با آن بازي نكن.
خود خواهترين كلمه من است.
از آن حذر كن.
لطيفترين كلمه لبخند است.
آن را حفظ كن.
